|
یه جور حس خوبی دارم واسه کاری که می کنم . یه جورایی هم یه عالمه حس بد دارم . همه چی اون چیزی نیست که ما می خوایم باشه ؛ مطلقا نیست .
باشد پاک بر عرشه ی شکسته ی هستی ... ــــــــــــــــــ تصویر های ژنتیکی ( تعریف شده توسط رضا قاسمی!!) که الان ِ این جا یادم میاره یه قفل گنده س . قفلی که کلید نداره . قفل ِ کتابی ِ گنده و خاک گرفته ی زرد رنگ . * این داستان بلاگ نویسی مام شده داستانی واس خودش ! "بای"ای سه باره !! * * بعااای ! * + نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 16:54 توسط آی با کلاه |
به قولی : ساکت --» ساکیت --» ساک ایت --» الی ماشاالله !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 18:51 توسط آی بی کلاه |
اگر شبی از شب های زمستان مسافری ... + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 16:58 توسط آی با کلاه |
دشنه در دیس - صفحه ی ۴۲ + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 14:37 توسط آی با کلاه |
From me ... To God ! + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 15:29 توسط آی بی کلاه |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 17:43 توسط آی با کلاه |
بعضی وقتا یادم میره دارم تو ایران زندگی می کنم و جایی که مجبوری دو رو باشی تا بتونی اون چیزی که می خوای باشی !!!
بعضی وقتا خیلی فشار بهم میاد وقتی که مدرسه سیخ می کنه که باید بیای نماز بخونی !!! بعضی وقتا یادم میره نمی تونم راحت حرف بزنم و باس حواسم باشه وقتی حرفی رو می زنم به کی برمیخوره و به کی نمی خوره !!! بعضی وقتا هم دلم می خواد که یادم بره که می فهمم و سعی کنم که نفهمم و از نفهمیدن مَرد را عیب نیست !!! بعضی وقتام دلم می خواد دیگه وقتی نباشه که بعضی وقتا معنی بده ! ــــــــــــــــــــــــــــــــ ویرایش ۸۶.۱۰.۳ : بخشایش ! لازم نیست اعدامش کنیم :دی + نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 12:36 توسط آی بی کلاه |
||| + نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 12:24 توسط آی با کلاه |
۱۴ تا ۱۸ - مقدمه ی "اوهام"
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 15:7 توسط آی بی کلاه |
هستی از ما آلت خورده ، هستیم ما از هستی - هستی از ما آلت خورده ، هستیم ما از هستی هستی از ما آلت خورده است ُ - پندارد همی خورده ایم ما ز هستی - موز هستی را - آلت گونه ُ می خوریم ما بی بدون بی هیچ هستی که هست باشدمان - برای روز مبادا ، مباد که باشیم - ما بر هستی - ماندگارتر از هسته ی هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته ی دیگر بر هستی که هست باشدمان - برای روز مبادا ، مباد که باشیم ما بر هستی - ماندگار تر از هسته ی هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته ی دیگر بر هستی ! هستی از ما آلت خورده ، هستیم ما از هستی و تنها همان هست ِ بی هست هست (!!!!!!) که هُل می دهدمان - شتاب کنید ! - تا بمانیم ما بر هستی و نمانیم از هستی - می دویم ما بی بدون بی هیچ هستی - گاو آهن گونه و می دویم ما بی بدون بی هیچ هستی وین میانه یکی نیست - بر خالی هسته ی من ِ هلو شده ! - هست شده یکی آلت که خورده ام من از هستی و درد می کند بدجور! - درد می کند بدجور ! - طوری که روی دشت هستی بِدَوَم و نعره ی من و آهم هستیم - برآورم که من ! - نه باید بدوم ! فقط یک کلمه بگویم که من - نه باید بدوم - بدوم - بدوم و بگویم - بدوم و بگویم بر هستی یار بر هستی! هستی از ما آلت خورده ، هستیم ما از هستی (۱۱) ما آلت خورده هستیم !! [M.namjoo] -------------------------- به این میگن بداهه ! اوهوم !! + نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 17:29 توسط آی با کلاه |
|
| ||||||